یاهو-بلاگفا-یاهو-وبلاگ
if ( intCount==-1) strResult="آرشیو نظرات"; if ( intCount==0) strResult="نظر بدهید"; if ( intCount==1) strResult="یک نظر"; if ( intCount>1) strResult=intCount + " نظر" ; strUrl="http://commenting.blogfa.com/?blogid=" +strBlogId + "&postid=" + lngPostid + "&timezone=" + intTimeZone ; strResult ="" + strResult + " " ; document.write ( strResult ) ; } function OpenLD() { window.open('LinkDump.aspx','blogfa_ld','status=yes,scrollbars=yes,toolbar=no,menubar=no,location=no ,width=500px,height=500px'); return true; }
X
تبلیغات
رایتل















خوشبختی

زندگی را با همه ی زیبایی اش در آغوش می کشم...

 

درست روزی که پاسپورت  من آماده شد و من هم داشتم برای تنها کشوری که تورهای ایران جا داشت هنوز یعنی مالزی و یا سنگاپور،جا رزو می کرردم البته به قیمت ِ خون پدر صاحب آژانس،و در عین حال به شدت غصه می خوردم که با این هزینه ی تور در واقع چیزی برای خودم دیگه نمی مونه و من عملا تنها کار مفیدی که می تونم در اولین تجربه ی سفر تنهایی ِ خارج از کشورم انجام بدم اینه که دستم رو بکنم تو جیبم و تو خیابون ها راه برم  سوت بزنم،مامان اینها به طور ناگهانی تصمیم گرفتند که تعطیلات عید رو برن تهران!!! به همین سادگی! 

 

حالا من موندم و یه روز تا پایان سال کهنه ی ۸۸ و یه عالم خستگی و کمی هم هیچان البته.... 

 

و خوب یه خونه ای که هیچکس توش نیست و هیچ صدایی ازش بلند نمیشه... 

 

من موندم و تمام خستگی ها و آشفتگی هایی که می خوام تو این دو روز دور بریزمشون و با آرامش و جسم و روح و زندگیه شسته رفتهو با هیجان و امیدواری وارد سال نو بشم... 

 

سالی که ظاهرا برای من داره خیلی خیلی خوب شروع میشه .... 

 

 

امروز بعد از این که تا نزدیک ظهر خواب بودم،بلند شدم و یه کم تو اون سکوت و آرامش عجیب توی خونه قدم زدم... 

 

سفارش دادم برام غذا آوردن و یه جعبه شیرینی و الان هم می خوام چای درست کنم با عطر بهار نارنج تازه که همه ی شیراز رو پر کرده.... 

 

و بعد اتاقم رو که مدت هاست درگیرشم و انگار سرشار از انرژی های منفی ِ بازدارنده شده کلا بهم بریزم و از نو و از سر آرامش و پر از تازگی و تنوع بچینیم و تازه کنم و  اجازه بدم انرژی و زندگی درش جریان پیدا کنه... 

 

و بعد هم آشپزخانه و سالن خونه رو....درب بقیه ی اتاق ها رو هم خواهم بست... 

 

در کل دوست دارم همه چیز رو از نو بچینم....از خونه تا افکارم.... 

 

و بعد در کمال آرامش بشینم و با ذهنی روشن و پر از نور که همه ی کهنه ها رو دور ریخته،برای سال تازه و زندگیم ،بهترین حالت رو طراحی کنم.... 

 

واقعا هم امیدوارم که به خانواده ام اونقدر خوش بگذره و همه چیز براشون عالی پیش بره که تا آخر تعطیلات تهران بمونند!! :))) 

 

 

یه چیز دیگه که برام واقعا هیجان انگیز و امیدوار کننده است،همین دنیای مجازیه که الحق و الانصاف من هیچوقت در مورد خودم ازش بدی ندیدم...امواج منفی و آدم های منفی و بیمار بودند اما نسبتشون در برابر فرشته هایی که این جا میومدند و امواج مثبتشون اونقدر ناچیز بود که اصلا ارزش نداشت که حتی صدم ِ ثانیه ای هم بهشون فکر کرد!! 

 

و من که این اواخر کمی حصارهای سخت ِ اطرافم رو کنار زدم،در قلبم باز شد به روی انسان های بی نظیری که سبد سبد عشق و امید و حمایت و دوستی برام به ارمغان آوردند و ... 

 

مثل همین الان که برای عید تهران و شمال و خوی و یاسوج و ارسنجان دعوت شدم و این یعنی خود ِ خود ِ زندگی!! 

 

 

در هر حال و در نهایت من دلم در مورد همه چیز خیلی خیلی خیلی روشنه و می دونم که خوبی ها و نکویی ها برای من،دوستانم و کشورم در این سال بیشمار و در جریانه...  

 

 

کامنت های پر از عشق پست قبل رو مابین کارهایی که از همین الان شروع می کنم تایید می کنم و گزارش برنامه هام رو هم بهتون میدم...در کل من عید رو کلا این جا و در وبلاگستان هستم... 

 

سعی می کنم از همه چیز و همه ی برنامه هام بنویسم و عکس بگذارم... 

 

 

وقت نو شدن سال،یادتون به یه دختر تنها که تو زندگیش سختی زیاد کشیده اما ایستاده و گاهی هم عصیان کرده تا تبدیل به اون چیزی نشه که جامعه و سنت و مذهب و خانواده و عرف بهش تحمیل می کنند و الان پر از امیدواریه برای تغییر مثبت و عالی زندگیش، باشه که چشم انتظار انرژی های مثبت ِ ذهن و دل های زلالتونه... 

 

 

کاش میشد که برای همه ی شما یه عالم بهار نارنج تازه بفرستم ... 

 

 

 

نوشته شده در جمعه 28 اسفند‌ماه سال 1388ساعت 06:06 ب.ظ توسط نهال نظرات (8)