یاهو-بلاگفا-یاهو-وبلاگ
if ( intCount==-1) strResult="آرشیو نظرات"; if ( intCount==0) strResult="نظر بدهید"; if ( intCount==1) strResult="یک نظر"; if ( intCount>1) strResult=intCount + " نظر" ; strUrl="http://commenting.blogfa.com/?blogid=" +strBlogId + "&postid=" + lngPostid + "&timezone=" + intTimeZone ; strResult ="" + strResult + " " ; document.write ( strResult ) ; } function OpenLD() { window.open('LinkDump.aspx','blogfa_ld','status=yes,scrollbars=yes,toolbar=no,menubar=no,location=no ,width=500px,height=500px'); return true; }
X
تبلیغات
نماشا
رایتل















خوشبختی

زندگی را با همه ی زیبایی اش در آغوش می کشم...

هیچ وقت از وجود و حضور ِ مهمان ماهیانه ام شکایت نکردم و غر نزدم!  

حتی فعالیت و جست و خیزم در روزهای قرمزِ تقویم ِ زنانه ام نسبتا طبیعی بوده و مثل بقیه ی روزها... 

 

منتها الان مدتیه به شدت با یک هفته،ده روز ِ قبلش درگیرم! یعنی این عدم ِ تعادل ِ هورمونی ِ منجر به سندروم پیش از قاعدگی داره منو کلافه می کنه...  

 

کاملا تمایل و آمادگی ِ روحی و جسمی دارم افراد ِ نه چندان ضروری ِ دور و برم رو حذف فیزیکی کنم از روی زمین!!  

 

بسیار بسیار پیش میاد که کاملا مستعد ِ اینم که به خیلی ها بگم میشه دهنت رو سریع ببندی؟ (نمی گم ها البته! مثل مابقی ِ بغض های فرو خورده ی زندگیم تلنبار میشه)  

 

گاهی به خودم میام می بینم تو ذهنم یه بیست سی نفر رو کشتم و یه صد-صد و پنجاه نفری رو هم لت و پار کردم و دارم به نفر ِ بعدی لگد میزنم !!  

 

و البته هیچ کدوم از این احساست به واقعیت نمی پیونده و من همچنان همان بانوی ِ مهربان و خنده رو خوش برخورد و متین هستم در ظاهر... 

نهایت کاری که مایلم انجام بدم اینه که پخش شم یه جایی و فیلم ببینم!  

 

نیازهای عاطفی ام به شدت زیاد میشه و اصولا دو حالت داره:-یا این که دلم می خواد مثل یه گربه ی لوس تو دست و پای یکی غلت بزنم-یا این که مثل یه گربه ی وحشی(!) حمله ور شم طرفش و هر کاری دلم خواست(از اون لحاظ البته ! این جا پای کشت و کشتار مطرح نیست به هیچ عنوان!!!) انجام بدم...  

دل درد و کمر درد و استخوون درد رو که اصلا ولش کن!  

بعدم نهایتا وارد خود ِ دوره ی عادت ماهانه میشی که از نظر فیزیکی عملا تفاوتی با یه جسد متحرک نداری! اما وضعیت روحی به نظر من از قبلش بهتره...  

 

اینا رو این جا گفتم تا این تابویی که باعث شرم و حیا از گفتن ِ این مساله توسط خانم ها حتی در این عصر و نسل هم میشه به نوبه ی خودم شکسته باشم...

به هر حال این یه مورد ِ کاملا طبیعی و همه گیره که طبیعت به زن بخشیده و من نمی دونم چرا با این همه پیشرفت ِ فرهنگ هنوز خیلی ها لب می گزند با شنیدنش و احتمالا تا همین جا هم کلی من مورد لعن و غضب و ایش و ویش واقع شدم!  

 

خود ِ من هم مسلما نمی تونم مثلا به رییسم بگم ببخشید من الان به این علت درد دارم! میشه فَکِتون رو ببندید و اراجیفتون رو یه وقت ِ دیگه به من یا عمه ی محترم تحویل بدید؟؟ 

 

اینو گفتم تا شما آقای عزیزی که با همکارهای مونت کار می کنید یا حتی شما که پارتنر دارید و متاهلید یا خواهر ِ جوان دارید،بدونید که این دوره به حد کافی فشار و بدبختی و مصیبت و استرس و افسردگی به زن وارد می کنه...  

 

این آسیب پذیری و شکنندگی و بی حال و حوصلگی اصلا عمدی نیست! باور کنید هیچ کس عملا دوست نداره مریض و خسته و افسرده باشه!

منتها هیچ عمدی در کار نیست!  

یه کم،فقط یه کم درک و انعطاف پذیری از طرف شما وضعیت رو چندین برابر بهبود می بخشه...

البته متاسفانه زن های ایرانی اکثرا ورزش منظم و دقیق و برنامه های تفریحی ِ شاد ِ ثابت و تغذیه ی اصولی و علمی در زندگیشون جایگاهی نداره و همین هم به این مساله دامن میزنه...

چون مسلما اگه ریتم ِ کلی ِ یه زندگی شاد باشه و آرام، خودش یه سد ِ محکمه برای جلوگیری از آسیب های مربوط به این دوره... 

 

خلاصه این که خیلی دوره ی مزخرفیه! نمیشه هم که یه لیبل به خودت وصل کنی که «خطر ِ گاز گرفتگی به علت دوره ی پیش از قاعدگی! لطفا پاچه های خود را از دسترس دور نگاه دارید!!!»  

اینه که شما آقای محترم ِ صاحب ِ شعور و فهم و کمالی که این جا رو می خونی... از این بعد در برخوردها و رفتارهاتون این مساله رو هم در نظر داشته باشید و به شکرانه ی این دردی که ندارید(!!) کمی بیشتر ملایمت و مدارا کنید... در ضمن در زمان های اضطراری ۴ تا دوستت دارم اضافه ی از ته ِ دل و اثباتش حتی با ساده ترین شیوه های ممکن و بوس و بغل و نوازش های طولانی مدت ِ واقعی، هیچ جای دوری نمی ره و بازتابش در زندگیتون کاملا درخشان خواهد بود!!  

 

 

 

 

 

 

امضا: نهال باربارا دی آنجلیس!!!!!!!  

 

پ.ن:

برادران ِ عزیزِ پلیس وب !!بله شما! سلام العلیکم اخوی!  لطفا منو فیل تِر نکنید!! باور کنید عکس کاملا مرتبط با مطلب بود!!!هیچ منظور خلاف ِ شرع و رنگی و مخملی (!) نداشتم اصلا!





بعدا نوشت:


اول این پست رو حذف کردم...برا همین فقط میشد از ریدر خوندش! اما بعد پشیمون شدم!!! این همه عصیان کردیم،اینم روش!!! :))

نوشته شده در دوشنبه 16 فروردین‌ماه سال 1389ساعت 08:57 ق.ظ توسط نهال نظرات (16)