یاهو-بلاگفا-یاهو-وبلاگ
if ( intCount==-1) strResult="آرشیو نظرات"; if ( intCount==0) strResult="نظر بدهید"; if ( intCount==1) strResult="یک نظر"; if ( intCount>1) strResult=intCount + " نظر" ; strUrl="http://commenting.blogfa.com/?blogid=" +strBlogId + "&postid=" + lngPostid + "&timezone=" + intTimeZone ; strResult ="" + strResult + " " ; document.write ( strResult ) ; } function OpenLD() { window.open('LinkDump.aspx','blogfa_ld','status=yes,scrollbars=yes,toolbar=no,menubar=no,location=no ,width=500px,height=500px'); return true; }
X
تبلیغات
رایتل















خوشبختی

زندگی را با همه ی زیبایی اش در آغوش می کشم...

 

 

هی این جا برایتان می نویسم که همه چیز خوب است و گل و بلبل  و به به و چَه چَه  و چه شود که اگر آغوشی باشد تنگ و گرم و پر احساس ،که برَمی در میانش و بغلتی میان بازوانش و گرمای سینه  و بوی خاص بدنش و چنین و چنان...که مست شوی...دود شوی...بمیری... 

 

اما چه کنم که از واقعیت گریزی نیست...از تنهایی من گریزی نیست...از هجمه ی دل تنگی ام در میان انبوهی از انسان ها...از این که هستند و بی شمار، اما نمی توانی دل ببندی...از دل بستن و فهمیدنشان عاجزی...از تفاوت ها به عجز آمده ای...که گاه آرزو می کنی درک و فهم و شعوری داشتی عامه پسندتر و ساده ،تا لذت میبردی...بیش از این ها لذت میبردی... 

 

تن ِ تنهایی ام زخمی است...شب ها و روزها آغوشم خالی است...یک بغل عشق و صداقت و مهربانی ، انتظار مردی را می کشد،فهمیم و همسان، تا نثار شود...  

 

از روزمرگی ها و عوام زدگی ها به تنگ آمده ام...جانم بر لب رسیده...از مردان بی محتوا و دخترکان سطحی نگر ...از روابط پوچ و ازدواج های بی بنیانی که غالبا محکوم به شکستند... 

دل زده ام از نسل گیج و خطاکاری که در قالب پدر و مادر ،روزگاری را از از نسلی که خود سوخته بود ،به آتش سپردند... 

آری...خسته ام...دل زده و تنها و ترسان و پریشانم...اما چه سود گفتن هزار باره ی دل تنگی هایم که خاطر ِ مهربانی تان را مشوش سازد و شرمندگی و شرمساری را برَ من صد چندان... 

دعایم کنید...جانم به لب رسیده و همچنان مُهر خموشی بر لبانم نقش بسته است...

نوشته شده در سه‌شنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1389ساعت 03:31 ق.ظ توسط نهال نظرات (7)