یاهو-بلاگفا-یاهو-وبلاگ
if ( intCount==-1) strResult="آرشیو نظرات"; if ( intCount==0) strResult="نظر بدهید"; if ( intCount==1) strResult="یک نظر"; if ( intCount>1) strResult=intCount + " نظر" ; strUrl="http://commenting.blogfa.com/?blogid=" +strBlogId + "&postid=" + lngPostid + "&timezone=" + intTimeZone ; strResult ="" + strResult + " " ; document.write ( strResult ) ; } function OpenLD() { window.open('LinkDump.aspx','blogfa_ld','status=yes,scrollbars=yes,toolbar=no,menubar=no,location=no ,width=500px,height=500px'); return true; }
X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل















خوشبختی

زندگی را با همه ی زیبایی اش در آغوش می کشم...

کمی تا قسمتی ۳۰ یا ۳۰:  

 

 

-رادیو ف*ر*د*ا رو گذاشتم روی وبلاگ.برنامه ی ساعت ۱۰ شب به وقت ایران و یا تکرارش ساعت ۱۲ ظهر فردا رو حتما از شنبه تا چهارشنبه گوش کنید...اگه اداره یا سرکار هستید و اسپیکرها باز هست،مراقب باشید. 

 

 

۲-گاهی می نویسم و بعد حذف می کنم...من چی بنویسم تا وقتی  شیوا نظر آهاری ها و علی کریمی ها و محمد نوری زاد ها این روزها جسم و جان و زندگیشون رو گرفتند توی دستشون و سر خم نمی کنند...من چی دارم که بگم اصلا؟؟

 

  

 

۳-کلا آدم لذذذذذذت میبره این رو می خونه...من فکر می کنم اگه ایشون خیلی منطقی و متشخصانه استعفا بده و بشینه سر جاش و در عوض یه موسسه ی «شکوفایی اعتماد به نفس در سه سوت» بزنه،کارش میگیره بیشتر از آنتونی رابینز حتی!! خودم اصلا اولین شاگردش میشم! به خدا!! هر چی هم یه دنیا دارن میزنند تو دهنش اصلا انگار نه انگااااااار!!! لیتر لیتر اعتماد به نفس و خود باوریه که از کل هیکلش هی می پاشه به در و دیوار ِ دنیا!!!! 

 

 

 

۴-می دونی! من یه جور ِ غیر قابل وصفی لذت می برم وقتی می بینم مثلا حوالی روز قُدص(خودم می دونم درستش چیه! تا همین جا هم بهانه برای فیل--ترررینگ زیاد دادم دستشون)سرعت اینترنت میاد پایین یا همه جا فیل----تِررر میشه! این نشون دهنده ی ترسه! یه ترس بزرگ!! برای من لذت بخشه...نشون میده هنوز همه چیز به همون قدرت،شاید در فازی متفاوت اما، در جریانه....

 

 

 ۵-درود به شرف کررر---وبی!! اگه تا حالا هر چی هم بُرده یا خورده اصلا مهم نیست! مگه بقیه نبردند؟؟؟ کجان پس؟؟ 

 

 

 

 

 

 

*********************** 

 

 

 

کمی تا قسمتی فرهنگی: 

 

 

۱-از اوایل دوران ریاست محمود به اینور،من رمان خونی رو کنار گذاشتم...چون یکان یکان صداها و قلم های نسبتا زیبا و یا زیبا خفه و یا شکسته شدند و باقیمانده ها ارزش خواندن نداشتند!! حالا بماند که من قبلش هم دیگه استاد پیدا کردن و گیر آوردن کتاب های ممنوعه(در هر موضوع و رشته ای) شده بودم و همه رو پیدا می کردم و می خوندم که هیچ،می بلعیدم و فقط به کتاب های مجاز اکتفا نمی کردم!

 

فکر کنم آخرین رمان هایی که اون دوران خوندم(مجاز و در دسترس البته) صد سال تنهایی مارکز و دل برکان سودا زده ی من (درست نوشتم؟)بود و پرنده ی خارزار!! بعد هم که از روی جهالت(!!!) کافه پیانوی فرهاد جعفری خوندم و بعدش خلاص!! مابقی وقتم در این مدت به مطالعه ی کتاب های متافیزیک یا روانشناسی مدرن و انرژی گذشت....و بیش  از پیش به ضرب المثل «عدو شود سبب خیر گر خدا خواهد» ایمان آوردم!!  چون در مسیر زندگی ام تاثیر مثبتی داشت. 

اما الان یه حس دوباره روحم رو قلقلک میده و می دونم که اگر برآورده اش نکنم در تلاطم خواهم ماند...حالا هی به خودم گوشزد کنم که الان زبان مهم تره و یا درس....اما روحه دیگه...این حرف ها حالیش نیست!! پس ای «داستان های کوتاه آنتوان چخوف» و «کوزه ی بشکسته ی مسعود بهنود» و «ایلیاد و ادیسه ی هومر» و ...و .... و ....مرا دریابیییید.... 

 

در همین زمینه و در ارتباط با کافه پیانوی فرهاد جعفری این جا و این جا رو می تونید بخونید.  

 

 

یه صفحه ی جدید در همین وبلاگ باز می کنم و همه ی کتاب های مفید و دوست داشتنی رو چه در زمینه ی انرژی و متافیزیک و غیره و چه رمان و چه هر چیز تازه ای کم کم بهش اضافه می کنم... 

  

 

 

 

 

 

 

 

شما چه کتاب هایی رو (در هر زمینه ای) پیشنهاد میدید؟؟ 

 

 

 

۲-دیدن سریال  Desperate Housewives رو به همه (ی خانم ها مخصوصا)توصیه می کنم... به نظرم از لاست و ۲۴ و فلش فوروارد به مراتب کاربردی تره! نکاتی در این سریال هست که بعضی اش واقعا بی نظیره....یه پست جداگانه در موردش خواهم نوشت....  

  

 

 

 

 

 

 

تا سیزن بعدی این سریال که مشتاقانه منتظرشم  اکران بشه،Friends رو می بینم که فکر می کنم دوست خواهمش داشت!!! 

  

 

 

 

 

 

 

 

منتها قبلش دوست دارم یه بار دیگه برباد رفته رو ببینم و Bitter Moon .  

 

 

 

 

 

 

 

  

 

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 شما چه فیلم ها یا سریال هایی رو پیشنهاد میدید؟؟ 

  

 

 

 

 

********************** 

 

 

کمی تا قسمتی شخصی: 

  

 

 ۱-خنده دار(گریه دار؟؟؟) ترین اتفاقی که می تونه در هنگام تسویه حساب با دانشگاهی که ازش انصراف دادی برات بیفته،اینه که رییس دانشگاه موقع امضا کردن برگه ی انصرافت ازت خواستگاری(!!!!!!) کنه ، و این که باید نزدیک به یک میلیون پول به حساب دانشگاهی که نمی خواهی دیگه رنگش رو هم ببینی واریز کنی تا بتونی دست کم مدرکت رو آزاد کنی!!! 

 

 

-دختران دم بخت و بانوان دوست داشتنی وبلاگستانی که آرزوی سر و سامان گرفتن (!!) منو دارید! لطفا اصلا با مساله هیجان انگیز برخورد نکنید!! چون ماجرا مثل این می مونه که بگم کی؟؟ مثلا محسن رضایی  ازت خواستگاری کنه!! تو همین مایه ها!! حتی خشانت آمیز تر از این مایه ها!!! 

 

 

  

 

۲-من صبرم خیلی زیاده...خیلی خیلی زیاد...هم قدرت بخشش دارم و هم گذشت و هم چشم پوشی! منتها وقتی علیرغم همه ی این ها طرف مقابلم(هر کسی که می خواد باشه)،بازهم کوتاه نیومد و ادامه داد،عملا توی ذهنم حذفش می کنم! خیلی راحت! بدون درد و خون ریزی!!  

 

اما نمی دونم این چند مدت،چرا افراد ِ «شیفت+دیلیت» شده ی زندگی ام،توی ذهنم پر رنگ شده بودند و شدیدا با خودم درگیری ذهنی داشتم! گاهی گذشته ی دوست نداشتنی ام باهاشون توی ذهنم رزه و میرفت و گاهی خیلی خیالی باهاشون مقابله به مثل می کردم!

 

اما من این وضعیت رو دوست ندارم! لکه هایی که این حالت روی روشنای ِ روح و ذهنم می اندازه رو دوست ندارم!! 

 

و حالا به این خاطر یه تصمیم جدید گرفتم: 

 

به همین زودی ها یه روزی میرم لب یه چشمه یا رودخونه یا آب  روان،اسم تک تک این افراد رو روی یه تکه کاغذ می نویسم،و یکی یکی در آب روان و زلال می اندازم و براشون طلب خیر و برکت می کنم و برای  خودم هم طلب آرامش دائمی و شادمانی .... 

 

و این طوری هم خودشون و خاطره هاشون رو به آب می سپارم و هم روح و ذهنم رو در آب زلال تطهیر می کنم... 

 

  حتما از این صحنه عکس خواهم گرفت و این جا خواهم گذاشت...باشد که سبب هدایت سایرین شود ... :)   

 

البته این وبلاگستانِ فارسی که من دارم این روزها می بینم که شده محل ِ لعن و نفرین خانواده ی شوهر به خصوص مادر شوهر،حتما در این برنامه به این مسیر می رسه که توی آب رو گه نگاه کنی میبینی این اسم ها ،مچاله شده روی آب، همین طوری دارند میرن: 

 

مامان ِ رضا 

 

مامانِ علی 

 

مامانِ وحید و اون خواهر ِسلیطه ی موذی اش 

 

مامان ِناصر و اون جاری کوچیکه ی خود شیرین 

 

مامان ِ امید!!! 

 

 

(اشاره :شیرازی ها حتما در جریان ِ مامان ِ امید هستند!!!)

 

 

 !! 

 

 

 

۳-دلم سفر می خواد و یا دست کم یه شیراز گردی مفصل....خیلی شرم آوره اگه بگم من ِ شیرازی ۲۸ ساله،فقط یک بار تخت جمشید رفتم و یا خیلی از نقاط بکر شهرم رو هنوز پا نگذاشتم...این کار رو می کنم از الان.... 

 

 

از این برنامه هم عکس خواهم گذاشت... 

 

 

۴-یه وبلاگ درست کردم که توش برنامه های ساده ی ساده ی ساده ی زندگی ام رو بنویسم! از این که امروز چی خوردم و چی نخوردم(برای نظم دهی به وضعیت غذایی ام ) یا این که چقدر ورزش کردم و یا این که چی خریدم و چکار باید بکنم و چی باید بخونم و کجا باید برم و .... برنامه هام چیه.... 

خیلی ساده...خیلی روزمره...خیلی دخترونه...اما لازم!!   

 

 

احساس می کنم زندگی ام به برنامه ریزی های منسجمِ جدید  نیاز داره و به موشکافی عملکرد ِ روزانه ام و به این که بنویسمشون تا بتونم از نو،با یه دید و نگاه و هدف تازه بهش نظم بدم و اون جوری که می خواهم پیش برم و به اون جایی که می خوام برسم...   

 

احساس می کنم از این که از برنامه های کوچیک کوچیک گرفته تا حرف و سخن های قلنبه رو همیشه تو دل خودم ریختم دارم می ترکم!!!!!  

 

 

 

 

۵-دلم می خواد این جا از یه شخصیت کمیاب حرف بزنم که از خوانندگان قدیمی من هستند و بگم که  این حرفشون همیشه توی گوشمه که: من بارها و بارها زیر آفتاب داغ مدت ها منتظر اتوبوس ایستادم یا پیاده رفتم تا بتونم اونقدری داشته باشم که به افراد نیازمند و مستحق کمک کنم.... 

وای که چقدر احساس شرمندگی می کنم هروقت که یادم میاد.... 

 

آقای خ....انسانیت شما همیشه برای من و در ذهن من جاودان می مونه و چی می تونم بگم جز آرزوی سلامتی و سرافرازی و موفقیت و برکت برای شما،مهربان همسر و دو فرزند ِ دوست داشتنی تون.... 

 

 

 

 

 

 

 

 

-کامنت های پست قبل پیش منه اما از اونجایی که من از دیشب تا به حال یک روند به خاطر دردددددددد بیدارم،(آدم یاد رای های مردم میفته  که به امانت پیش یه کسایی بود و اون نیم ساعت یک ساعتی که کروبی خوابید بعد همه چی کن فیکون شد کلا یه طوری که تشعشعاتش هنوز که هنوز به طور خیلی شدید و جدی داره برمی گرده تو روحمون!) اینه که دو ساعت می خوابم بعد پامیشم میرم از نبوغ ایرانی ام استفاده می کنم تا برای اینکه اون یک میلیون رو نخواهم پرداخت کنم و ریخت نحس افراد اون دانشگاه رو نبینم،برم اعلام مفقودی ِ مدرک کنم بلکه به این طریق رستگار شوم و ضمن گرفتن مدرکم ، اون یک میلیون رو پیش خودم نگه دارم تا این سیستم از یه طریق دیگه ازم بگیردش!!! 

 

بعد شب خوشحال و خجسته میام کامنت های این پست و پست قبل رو با هم جواب می دم و با هم گپ می زنیم!  

 

 

 

روز ِ شاد و موفق و فوق العاده قشنگی رو برای تک تکتون آرزو می کنم و امیدوارم که امروز پُر باشه براتون از سلامتی و آرامش و شادی و عشق و رضایت و ثروت.... 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه 15 شهریور‌ماه سال 1389ساعت 08:26 ق.ظ توسط نهال نظرات (12)