یاهو-بلاگفا-یاهو-وبلاگ
if ( intCount==-1) strResult="آرشیو نظرات"; if ( intCount==0) strResult="نظر بدهید"; if ( intCount==1) strResult="یک نظر"; if ( intCount>1) strResult=intCount + " نظر" ; strUrl="http://commenting.blogfa.com/?blogid=" +strBlogId + "&postid=" + lngPostid + "&timezone=" + intTimeZone ; strResult ="" + strResult + " " ; document.write ( strResult ) ; } function OpenLD() { window.open('LinkDump.aspx','blogfa_ld','status=yes,scrollbars=yes,toolbar=no,menubar=no,location=no ,width=500px,height=500px'); return true; }
X
تبلیغات
رایتل















خوشبختی

زندگی را با همه ی زیبایی اش در آغوش می کشم...

دلم  خانه ای می خواهد دلباز ...آفتابگیر...ساکت...آرام...با چیدمان ِچوبی ِ آرامش بخش...پرده های نازک،همه چیز به قاعده چیده شده...  

 

 

که صبح که با لبخند،بدون  زنگ ساعت،بدون عجله،سرشار از زندگی و امید،چشم باز کنی ،...پرده بگشایی...بگذاری که احساس هوایی بخورد...که فضای خانه ات سرشار از هوای زندگی شود...بگذاری سوز سرد دلنشین زمستان،هوای خانه ات را سبک کند... 

 

میز صبحانه خوری ات درست مقابل پنجره باشد. با رومیزی سفید کلاسیک و دستمال های گلدوزی شده ی قدیمی،سفید،درخشان. با گل های تازه ، در گلدان ِوسط میز...

که صبح را با آفتاب شروع کنی...با نور...با روشنی...  

 

 

که تصویر کاناپه ی روبرو و تن پوش ِبلند و در هم تنیده ات که بی خیال و لاابالی ،گوشه ی مبل پرت  شده ، شب گذشته را به یادت بیاورد با لبخند...با هیجان...با تند شدن ضربان ِ قلبت به شادی! 

 

 

که جرعه جرعه های چای را با عشق سربکشی...با لذت...با یاد آوردی ِ او...که هست! عاشقانه! 

محکم و مردانه! 

 

 

که دستان ِ حمایتگر و مهربانش،در همه حال،نوازشگر و مسلط،جسمت را می کاوند و روحت را می نوازند... 

 

وقت ِ شادی...خوشی...غم...ناراحتی...بی حوصلگی... 

  

 

 مگر از این خوشبخت تر هم میشود؟ که وقت هایی که دخترک درونت بهانه جوست،بی حوصله و کلافه و پریشان است و از همه چیز ایراد می گیرد،آن وقت هایی که با هیچ صراطی مستقیم نمیشود و هر کوچک ِ بی ارزشی برایش غولی است و مشکلی،کسی باشد-مردی باشد-که آرام و پرحوصله،لبخند بر لب و مهربان،داوطلبانه و از صمیم دل ، بیاید،نرم و آرام کنارت بنشیند،تو را که آن لحظه به دخترک ِ لجباز ِ بی طاقتی می مانی در آغوش کِشد،ببوسد،ببوید،سرکشی ها،بهانه جویی ها،لجاجت ها و بدخلقی هایت را لبخند بزند،مدارا کند،تاب بیاورد... 

 

روحت را بنوازد...با کلامش...با امیدهایش...با ابراز ِ خواستنش...با اعتراف به این که  همیشه می خواهدت...آرم...سرکش...خوب...بد... 

 

 

...که حل شوی در آغوشش...در مهرش...در گرمای صداقتش... 

 

سلول هایتان در هم آویزد...   

جسم  هایتان...روحتان...به پاکی...زلالی...درد...لذت...عشق...یکی شدن... یکی ماندن... 

 

جاودانه...

 

 

 

*** 

 

 

 

چای بنوشی...آنقدر  رها و سبک،سرشار از حس زندگی و شادی و شعف،که حتی به فنجان های سفید ِگلدارت هم لبخند بزنی... 

 

  

 

 

 

نوشته شده در پنج‌شنبه 7 بهمن‌ماه سال 1389ساعت 03:38 ق.ظ توسط نهال نظرات (7)