یاهو-بلاگفا-یاهو-وبلاگ
if ( intCount==-1) strResult="آرشیو نظرات"; if ( intCount==0) strResult="نظر بدهید"; if ( intCount==1) strResult="یک نظر"; if ( intCount>1) strResult=intCount + " نظر" ; strUrl="http://commenting.blogfa.com/?blogid=" +strBlogId + "&postid=" + lngPostid + "&timezone=" + intTimeZone ; strResult ="" + strResult + " " ; document.write ( strResult ) ; } function OpenLD() { window.open('LinkDump.aspx','blogfa_ld','status=yes,scrollbars=yes,toolbar=no,menubar=no,location=no ,width=500px,height=500px'); return true; }















خوشبختی

زندگی را با همه ی زیبایی اش در آغوش می کشم...

*سرای مشیر* شیراز برای من خیلی کشش داره...وقتی میرم اونجا وصل میشم به یه آرامشی که منیعش فقط همون جاست...
اونجا زندگی خیلی اصیل و سنتی ادامه داره...
هنوز حجره دارهاش ظهرها از رستوران بازار آبگوشت و چلو کباب سفارش میدن و شیرازی غلیظظظ حرف میزنن...
توریست ها اونجا فرصت های عکاسی رو از دست نمی دن و اونا هم اونجا با آرامش لبخند میزنن...
یه حوضی اون وسط داره که معمولا خیلی هم بهش نمیرسن....
مثل امروز که خالی بود و چند تا کپه برف اینور اونورش سیاه شده بود...
این اواخر،گاهی مثل امروز که خالی از انرژی ام و نای زندگی کردن ندارم،ناخودآگاه میرم اونجا....
از بستنی فروشی معروف بازار وکیل یه بستنی سنتی می گیرم و میرم تو سرای مشیر و کنار حوضش میشینم...
به بهانه ی تموم کردن بستنی ام، نیم ساعتی زیر آفتاب میشینم و خودم رو به جریان سنتی زندگی اونجا می سپارم....
همون انرژی ای که نمی دونم منبعش از کجاست،نرم نرمک در تمام بدنم جاری میشه و اون حجم سیاهی و سنگینی کم میشه...

این روزها،ااگر دختری را دیدید که کنار همین حوض،آرام آرم بستنی می خورد و ساعت ها ،ساکت و بیصدا،در خود فرو رفته،بدانید که به صرف یه برش آرامش،اینجا به مهمانی دعوت شده....




http://s5.picofile.com/file/8108802500/moshir.jpg




http://s5.picofile.com/file/8108802334/e79f2a879ab541599b1ab39b6f53cadc.jpg





http://s5.picofile.com/file/8108802426/moshir_2.jpg






http://s5.picofile.com/file/8108802642/Sara_moshir.jpg

نوشته شده در سه‌شنبه 24 دی‌ماه سال 1392ساعت 01:38 ق.ظ توسط نهال نظرات (2)