یاهو-بلاگفا-یاهو-وبلاگ
if ( intCount==-1) strResult="آرشیو نظرات"; if ( intCount==0) strResult="نظر بدهید"; if ( intCount==1) strResult="یک نظر"; if ( intCount>1) strResult=intCount + " نظر" ; strUrl="http://commenting.blogfa.com/?blogid=" +strBlogId + "&postid=" + lngPostid + "&timezone=" + intTimeZone ; strResult ="" + strResult + " " ; document.write ( strResult ) ; } function OpenLD() { window.open('LinkDump.aspx','blogfa_ld','status=yes,scrollbars=yes,toolbar=no,menubar=no,location=no ,width=500px,height=500px'); return true; }
X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری















خوشبختی

زندگی را با همه ی زیبایی اش در آغوش می کشم...

بعد الان دلم می خواست یه پدر بزرگ مادربزرگی داشتم که خونه شون خیلی باصفا بود... 

از اون خونه قدیمی هایی که پر از گل و گیاه و دار و درخته و همین که از در بزرگ حیاطش وارد میشی،سبزیه که به چشمت می خوره و بوی عطره که مشامت رو قلقلک میده... 

از اونایی که چای خوش عطر ِ اصیلشون همیشه تو سماور،دم کشیده حاضره و استکان های دمر ِ کمر باریک و فنجون های شیک و قدیمی هم همون اطراف،برق انداخته حاضره...  

 

 

 

بعد از اونا که می گیرن بغلت می کنند می چلوننت بعد بوساشون به جای اینکه دو تایی یا سه تایی باشه چهارتاییه... 

 

 

از اونایی که آرزوشونه که تو پاشی بری خونه شون بعد شبا که می خوای برگردی از نگرانی بیان سر کوچه وایسن منتظرت بعد تو هی تو دلت قند آب کنند که براشون مهمی یعنی... 

 

از اونایی که خیلی که بهت فشار اومد بری درداتو براشون بگی و بعدش مثل شیر حمایتت کنند و کسی نتونه بهت بگه بالای چشت ابرو اصن... 

 

 

از اونایی که خاطره هاشون دوست داری،گنجه های قدیمی شونو دوست داری،دست های چروک خورده شونو دوست داری...  

 

 

 

یعنی الان کف ِ مطالبات من در این حده و من ندارمش متسفانه!!! 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 30 شهریور‌ماه سال 1390ساعت 02:30 ق.ظ توسط نهال نظرات (2)

هر چند اعتمادم از همه چیز و همه کس و از آینده سلب شده،ولی دارم سعی می کنم زندگی کنم...  

 

هر چند مثل مرغ پرکنده ای شدم که نمی دونه بالاخره رو شونه ی کی باید فرود بیاد و داره یکی یکی ، گیج و بی هدف همه ی شونه ها رو نگاه می کنه و فکر می کنه هر کدوم رو انتخاب کنه، بعد از مدتی،با یه سیلی  یا یه تکون غیر منتظره ی محکم،ممکنه پرت بشه پایین، ولی سعی می کنم زندگی کنم... 

 

 

هر چند دلم عمیقا شکسته،هر چند از بی ثباتی ها و بدرفتاری ها دلم ترک ترک شده،هر چند که با همه ی وجودم به این واقعیت رسیدم که الزاما همه مثل خودم نیستند ، ولی بازم دارم زندگی می کنم... 

 

 

هر چند که در هر حال : درد  را از هر طرف بنویسی درد است ، ولی زندگی باید کرد....چاره ای نیست...  

 

 

 

کاش حالم خوب شه باز...کاش همه چیز برای همه عالی بشه...که کسی ندونه حال ِ بد یعنی چی...چه مزه ی تلخی داره...

 

  

 

 

 

 

 

 

-همه ی کامنت های دوست داشتنی تون پیش منه...

نوشته شده در شنبه 26 شهریور‌ماه سال 1390ساعت 01:08 ق.ظ توسط نهال نظرات (5)



http://2.bp.blogspot.com/-rtMDeMlOeU0/TVpE-5KEZYI/AAAAAAAAATQ/kGBhIvhvaMY/s1600/%25D9%2585%25D9%2586+%25D9%2587%25D9%2585+%25DA%25AF%25D8%25B1%25DB%258C%25D9%2587+%25DA%25A9%25D8%25B1%25D8%25AF%25D9%2585.jpg




خ س ت ه ام...

بغض و درد داره من رو از پا در میاره....
نوشته شده در یکشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1390ساعت 05:11 ب.ظ توسط نهال نظرات (10)