یاهو-بلاگفا-یاهو-وبلاگ
if ( intCount==-1) strResult="آرشیو نظرات"; if ( intCount==0) strResult="نظر بدهید"; if ( intCount==1) strResult="یک نظر"; if ( intCount>1) strResult=intCount + " نظر" ; strUrl="http://commenting.blogfa.com/?blogid=" +strBlogId + "&postid=" + lngPostid + "&timezone=" + intTimeZone ; strResult ="" + strResult + " " ; document.write ( strResult ) ; } function OpenLD() { window.open('LinkDump.aspx','blogfa_ld','status=yes,scrollbars=yes,toolbar=no,menubar=no,location=no ,width=500px,height=500px'); return true; }
X
تبلیغات
نماشا
رایتل















خوشبختی

زندگی را با همه ی زیبایی اش در آغوش می کشم...



*یه لیوان چایی که پر از زعفرون بود از دستم افتاد و ریخت روی موکت اتاقم که صورتیه!! با شامپو فرش و لکه بر موکت افتادم به جونش که در نهایت نتیجه اش این شد که انگار بچه های یه مهد کودک رو آوردن اونجا برای ج.ی.ش کردن!!!! کلا خیلی منظره ی دل پذیری به وجود اومده الان!! وعلاقه مندی من رو به خونه ی مادری هزاران برابر کرده اصلا!!!!!!!!!!!کسی راه حلی سراغ داره؟؟لطفا!!




*من به شدت این روزها مضطربم و استرس دارم! گاهی همین جوری بی خودی! لیوان فوق الذکر هم که حاوی مقادیر بسیار زیادی زعفران ناب مشهد بود +چای سبز که هر روزه می نوشیم و برای کاهش استرس و بالا بردن سروتونین مغزمان آماده کرده بودیم به خاطر همین اضطراب و تشویش از دستمان واژگون شد!! نمی دونم برم تو کار گل گاو زبون و اینا نتیجه داره یا مستقیم برم روانپزشک؟؟؟ نظر شما چیه؟؟





*می گم اینا احیانا تصور نمی کنند که هر چی عکس و فیلم و اینا بود فرستاده شد رفت!!! دیگه نمی دونم چرا دست از سر مسنجر و یاهو چت بر نمی دارند!!! کاش خدا مثل اس ام اس،مسنجر رو هم آزاد می کرد!! یا لااقل فلانی(!!) پاشو از رو سیم ِ یاهو! بر می داشت!!!





*زنگ زدم برای کلاس رقص،(نیستش که الان وضع مالی ام توپه! محض همون!!)بعدش دختره می گه دو جلسه ی نیم ساعته در هفته ، ۶ ماه،۳۰۰ تومان!!! هرچی فکر می کنم نیم ساعت نهایتا به در آوردن مانتو و یه نگاه تو آینه کردن تموم میشه!! نه واقعا فکر کنید! از ۸ صبح تا ۱۱ شب همه ی ساعت هاش پر بود هر روز!! نفری ۳۰۰(تازه فقط ایرانی!!! چون عربی و سالسا و تانگو گرون تر بود). اونوقت می گفت من خودم رقصم مخلوطیییییییییییییییییییی(اینو کشیدم تا متوجه بشید  کاملا که چه طوری می گفت) از ایرانی،عربی،اسپانیش،سالسا و تکنو هست عزیزم!! منم فقط به یه: آهان! اکتفا کردم!!


بعد دختره بالای سرش زده: آموزش صدا!!!!! فکر کن...منظورش اینه که صدا از پشت تلفن و صدا تو صحبت کردن معمولی و اینا....واقعا دلم می خواست برم بیرون کیلو کیلو گِل بگیرم به سرم!!! حالا جدا از این که آدم ماتش می بره از این که این ملت چطوری پول در میارند، و این که واقعا ایران به خاطر بی سر و صاحابیه اقتصاد ،هر کی بخواد و بلد باشه می تونه پول دار ترین بشه،کلا انگار به شخصیتم هم یه جوری توهین شده بود!! بعد دختره با این همه ادا اصول،داشت برا دوستش تعریف می کرد می گفت میرم خونه ی یه آقای دکتر که به دختراش رقص یاد بدم،اینا یه جوری تو خونه لباس پوشیده بودن و آرایش کرده بودن که انگار دارند میرن عروسی! هر صبح آرایشگرشون میاد موهاشون رو درست می کنه!! بعد چنان آهی کشید که جیگرم تا ته سوخت!! و خوب بسیار جالب بود که در کنار یه عده ای که جونشون رو گذاشتن کف دستشون و این روزها از پا نمیشینند،یه عده ی دیگه رو هم این مدلی داریم که کلا انگار محدوده ی زندگی اونا یه منطقه ی آزاده تو ایران!!!

ته تهش این شد که وقتی رفتم خونه،همه ی لوح های تقدیرم رو تو اتاقم برعکس(!) کردم و یه دهن کجی هم به انبوه کتاب ها م کردم و لحاف و کشیدم رو سرم و خوابیدم!!!



نه واقعا فکر کنید! از ۸ صبح تا ۱۱ شب همه ی ساعت هاش پر بود هر روز!! نفری ۳۰۰(تازه فقط ایرانی!!! چون عربی و سالسا و تانگو گرون تر بود).





* دیدم تو لیست وبلاگ نویسان برتر،اسم زیتون و گیس طلا هم بود!!! زیتون رو که فکر کنم اگه شرکت می کرد،تا پاش رو میگذاشت تو سالن ،امام زمان هر چی سرباز ِ گمنام!! داشت میریخت رو سرش!! گیس طلا هم که معرف حضورتون هست که همیشه در صف اول!!  واقعا تله خنده دار تر از این وجود نداشت به نظر اینا؟؟









*خدایا ، کائنات،سپاس،سپاس،سپاس به خاطر همه ی خیر ، برکت، آرامش و عشق، محبت،موفقیت و سلامتی که هر لحظه  و همیشه به زندگیم سرازیر میشه....

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

بعدا نوشت:



حالا که خوب نگاه می کنم می بینم عجب پست سطحی و لوسی واقعا!!! اگه همین جوری پیش برم، احتمالا میشم مثل اونایی که وبلاگ زدن برای این که فقط از صبح تا شب توش بنویسن:



سلام دوست جونیام!! خوفین!!



دیشب با آقایی عسیسم رفتیم بیرون بعدش سوار اتوبوس شدیم و هی تو اتوبوس آقایی گلم منو بغل میکرد  بعدش رفتیم حسن جیگرکی آقایی ناسم(نازم)  ۱سیخ جیگر خرید و من پولشو دادم! آخه آقایی عسیسم یادش رفته بود کیف پولیشو بیاره!!!!!! آقایی عسیسم،خروسک من! خرسک من! عااااااااچقتم!!!        




بعدش که رفتیم بیرون من چون روسریم رفته بود عقب آقایی ناسم،جیگلم!!! کشید تو گوش من!




آخییییییییییییییی!! چقدر الان دلم برای آقاییم و اون دستاش که زد تو سرم تنگولیده!!!!!






بعدش دیگه چون آقایی ناسم،کیف پولشو یادش(!!) رفته بود بیاره و منم که پولی رو که صبح بابام داده بود برم کتاب بخرم دادم جیگر که با آقایی عسیسم خوردیم که نوش جونش باشه،دیگه پول نداشتیم،پیاده رفتیم خونه و آقایی قند عسلم هم هی تو راه بوس بوسیم می کرد



آخیییییییییییییی....ناسیییییییییی.

.

.

.

.

.

.

.

.

.



نوشته شده در یکشنبه 17 آبان‌ماه سال 1388ساعت 12:49 ق.ظ توسط نهال نظرات (15)