یاهو-بلاگفا-یاهو-وبلاگ
if ( intCount==-1) strResult="آرشیو نظرات"; if ( intCount==0) strResult="نظر بدهید"; if ( intCount==1) strResult="یک نظر"; if ( intCount>1) strResult=intCount + " نظر" ; strUrl="http://commenting.blogfa.com/?blogid=" +strBlogId + "&postid=" + lngPostid + "&timezone=" + intTimeZone ; strResult ="" + strResult + " " ; document.write ( strResult ) ; } function OpenLD() { window.open('LinkDump.aspx','blogfa_ld','status=yes,scrollbars=yes,toolbar=no,menubar=no,location=no ,width=500px,height=500px'); return true; }
X
تبلیغات
رایتل















خوشبختی

زندگی را با همه ی زیبایی اش در آغوش می کشم...

فرندز سریال ِ بی نظیریه...یعنی اگه شما هم آدمی باشید که راحت بخندید و کلا دنبال بهانه های ساده و کوچک،برای شادی و خوشبختی و خوشحالی باشید،فرندز کاملا این نیاز شما رو برآورده می کنه... 

 

و صد البته اگه آدم عشق ِ فیلمی هم باشید که یه پکیج و کلکسیون پُر و پیمون از فیلم ها و سریال های آمریکایی و  هالیوودی رو داشته باشید،سریال فرندز بدون شک در لیست فِیووریت ها تون قرار می گیره از هر نظر... 

 

 

من همیشه فکر می کنم این سریال یه ترکیب کامله...از هر چیزی که مخاطب دنبالشه...از تشریح روابط عاطفی گرفته،تا بررسی رفتار انسان با بررسی ِ گذشته اش تا روی دایره ریختن تمام فکرها و احساسات ِ یه نفر،بدون تابو،بدون ترس،بدون خجالت... 

 

 

البته همه ی اینا همراه ِ با قاه قاه خندیدن ِ از اول تا آخر ِ سریال... گاهی که واقعا از خنده اشک بریزید...پدیده ای که این روزها گاهی خیلی سخت اتفاق میفته...

 

 

می دونی... 

 

توی این سریال ،تقریبا از تمام مراحل و احساسات و وضعیت هایی که انسان ها به طور مشترک طی می کنند،به راحتی حرف زده میشه... 

 

 

 

از حسی که غالبِ آدم ها از فرارسیدن ِ ۳۰ سالگی دارند،از حسی که یه دختر ِ دم ِ بخت داره وقتی که خواستگار ِ مناسبی نداره و یه پسر ِ جوون که متوجه شده در روابطش دچاره مشکله و هیچ دختری طولانی مدت دوست نداره باهاش بمونه و غیره و غیره... 

 

اگه نتونستی ازدواج کنی و دلت بچه می خواد،اگه احساس می کنی گذشته ی خوبی نداری،اگه نگران ِ آینده ی عاطفی ات هستی،اگه کارت رو دوست نداری،جالبه  کاملا نشون میده که این تنها تو نیستی که این وضعیت یا این احساس رو داری...خیلی ها در دنیا ، در وضعیتی مشابه تو هستند... 

  

 

 

 

به عنوان مثال،این سریال یه شخصیتی داره،به اسم مونیکا... 

 

مونیکا فرزند ِ دوم و تنها دختر ِ خانواده است و فقط یه برادر ِ بزرگ تر از خودش داره...از بچگی تحت فشار و زیر ذره بین والدینش بوده...همیشه برادر بزرگ،در مرکز توجه بوده و این عمدا و سهوا ندیده گرفته میشده... ضمن اینکه،هر حرکتی اش،از نوع لباس پوشیدن تا مدل موهاش،همیشه مورد انتقاد واقع میشده...

 

مثل یشتر کسانی که از کمبود محبت ِ واقعی رنج میبرند،و زیاد مورد انتقادند،مدت ها چاق بوده و بعد سر یه جریاناتی حسابی لاغر میشه... 

 

یعنی کاملا نشون میده که خیلی مواقع،چاقی و پرخوری،یعنی کمبود محبت! یعنی چرا کسی منو نمیبینه؟ یعنی چرا با من اینقدر بد رفتاری میشه؟ چرا من در ظاهر خانواده ی خوبی دارم،اما در واقع هیچی ندارم و خانواده ام بزرگ ترین مشکل من هستند... یعنی آینده ی من چی میشه...یعنی من از موجود ناراضی ام...آزار می بینم...اذیت میشم...

 

 

خلاصه... 

  

نشون میده که مونیکا برای این که اونم «اندکی» مورد توجه قرار بگیره و پدر و مادرش یه کمی هم به اون افتخار کنند،و برای این که ازش انتقاد نشه،همه کار می کنه ... یعنی مدام داره سعی می کنه که خوب باشه...بهترین باشه...که توجه خانواده اش رو جلب کنه. 

 

در طول فیلم می بینیم که این سعی کردن برای همیشه خوب بودن،کم کم در وجود این دختر نهادینه میشه،تا جایی که به وسواس کشیده میشه و در عین حال،یه شخصیت ِ جالب پیدا می کنه که میل به برنده شدن در همه چیز داره!  و به این منظور،به هر آب و اتشی میزنه...

 

طوری که دیگه دوستاش حتی جرات نمی کنند وقتی اون هست،بازی های جمعی مثل فوتبال دستی یا مسابقه ی پرت کردن توپ(!!) انجام بدند چون میل به برنده شدن و رقابت،در وجود مونیکا اونقدر شدیده که اعصاب بقیه رو هم خرد می کنه! و خیلی مواقع بحرانی میشه...

 

 

چون اون فکر می کنه همیشه باید در هر چیزی بهترین باشه وگرنه پذیرفته نمیشه... 

 

 

مسلمه که پدر و مادر مونیکا هیچ گاه هیچ گاه تغییر نمی کنند،اما مونیکا هم نتونسته خودش رو و شخصیتش رو ترمیم و درمان کنه و در عین این که دختر خیلی خیلی خوش قلب و عالی و نمونه ای هست،این خصوصیت و وسواسی که پیدا کرده و تلاشش برای اول بودن و بهتر بودن در هر مرحله ی زندگی،خیلی مواقع دچار آزار خودش و اطرافیانش میشه... 

 

 

جوری که مثلا آخرای  داستان میفهمه که شوهرش (بله بالاخره طی جریانات بامزه ای شوهر می کنه)،علیرغم اینکه تنیس باز قهاریه،اما به خاطر ِ این جوگیری و تقلای شدید مون(مونیکا)،برای اول شدن در همه چیز و جدی گرفتن ِ بیش از حد ِ هر چیزی،این مساله رو(تنیس بازیش رو) ازش پنهون کرده بوده تا مجبور نشه با مونیکا بازی کنه تا اعصاب جفتشون آروم بمونه!! 

 

 

 

اخیرا دارم سریال دیگری به نام «اسکرابز» می بینم،که اونم تِم ِ طنز داره(نه در حد فرندز! اون یه پدیده است!)،بعد یه جای داستان که راوی داره تو ذهن خوش حرف میزنه،بعد از یکسال تجربه و ریز دیدن،به این نتیجه میرسه که: 

 

هر وقت انسان تونست بپذیره که لازم نیست همیشه قهرمان و بهترین و برنده باشه،اون وقته که یه برنده و قهرمان واقعیه... 

 

کاش بشه بعد از ترمیم روح خودمون،برای پرورش نسل بعدی،از این موضوع درس بگیریم... 

 

 

  

 

 

 

 

 

مونیکا: اولین از سمت راست 

 

 

 

فرندز حرف برای گفتن زیاد داره....شاید پست های بعد 

 

 

 

 

شاد باشید.

نوشته شده در یکشنبه 17 بهمن‌ماه سال 1389ساعت 06:34 ق.ظ توسط نهال نظرات (5)